تبليغاتX
سندان

... به خاطر می آورم

حکایتی را

که او می گفت

از مردی که در بند بود

و حکاکی کرده بود

دکمه های یک پیانو را

با میخی روی یک تکه چوب.

 

هر روز

در گوشه ای از زندان می نشست

و با آن می نواخت

آهنگی را

کاملاً ساخته از سکوت.

 

جاده مه آلود- پیانوی ساکت – " لوئیس سیمپسون "

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29ساعت 2:48 قبل از ظهر توسط |

به حیاط خانه می روم

سر بر برفها می گذارم و صبورانه به تمام گناهانم اعتراض می کنم:

اعتراض می کنم به چشمانی که در انتظار بوسه های تو شب به خواب رفت...

اعتراض می کنم به روح کوچکی که در وسوسه گناه بودن تو در گلدان تنم خشکید...

اعتراض می کنم به جسم حقیری که برای لمس سرمای وجودت عریان به خواب رفت ...

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/29ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط |

دهانهایشان را که باز کردند

دیدم

دندانهای عقلشان در آمده بود.

آنها بزرگ بودند !

ذهن کوچک من تنها می ماند اگر دهانم را باز می کردم .

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/11/06ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط |

وقتی تمام سلولها از تقسیم کار دست کشیدند...

از اجتماعی شدن ...از تقابل بی احساس رها شدند..

به سراغ من بیا !

+ نوشته شده در جمعه 1385/11/06ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط |

"ادبیات جستجویی پایان ناپذیر برای یافتن پاسخ این پرسش

 است که چرا زندگی همه ی انسانها به خودکشی ختم

نمی شود!"

آلبر کامو

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/08ساعت 3:43 قبل از ظهر توسط |

در صف هوادارانت

در آخرین ردیف

غریبانه نشسته ام!

تلاشی برای نمایاندن خود به تو نمی کنم

چون می دانم که مرا نخواهی دید!

چه مغرورانه به اطرافت می نگری!

برق چشمانت دهانم را پر آب می کند

لبانت داغ به نظر می رسند

- حرارتش صورتم را می سوزاند -

من محو تماشای تو و تو غرق در شکوهت!

آه

چه زیبا، چه باشکوه،و چقدر هوس بر انگیز!

سخن می گویی

می نگری

و مستانه می خندی.

شادمان از فریادهای هوادارنت

که بودنشان را مدیون تواند!!!

ساده دلان بیچاره!

با هیجانی وصف ناپذیر

بزرگوار، کریم ، و رحیم خطابت می کنند!

غافل از اینکه...

این تو هستی که آنها را در این بازی خطرناک وارد ساخته ای

بدون هیچ بخشش و ترحم و بزرگمنشی ای!

 

چرا؟

فقط برای سرگرمی؟!

فقط برای شنیدن این فریادها؟!

فقط برای اینکه خدا خطابت کنند؟!

 

بلند می شوم؛    می خواهم بروم...

از میان جمعیت به سختی عبور می کنم

به کندی پیش می روم

می روم

می روم

می روم

تا شاید به جایی خلوت برسم

به سکوت

به سرما

...

به جایی بدون تو!

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/20ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط |

ای شب مقدس!

من تحمل را از تو آموخته ام

آنچه را که انسان پیش از این تحمل کرده است!

و تو به علامت " دقت"

انگشت خود را روی لب نهاده ای

که کسی را بیش از این شکایت نیست.

"لانگ فلو"

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/13ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط |

تاریخ فلسفه – ویل دورانت

 

فصل اول – قسمت دوم

 

 

 - افلاطون : " هر یک از اشکال حکومت به سبب افراط در اصلی که مبنی بر آن هستند رو به اضمحلال و فنا می روند.

 . آریستو کراسی(*) با تنگ تر ساختن دایره ی حکومت به سقوط می گراید.e

   اضمحلال حکومت سرمایه داران و متمولین به جهت افراط در طلب منافع آنی است ؛

 

و نتیجه ی هر یک از این دو وضع ، انقلاب و شورش است.

 

* اگر چه ظهور انقلاب با علل و موجبات جزئی است ،اما در حقیقت نتیجه ی حتمی اشتباهات بزرگ و فراوان است.

 

- افلاطون : " خود دموکراسی به علت افراط در اصول دموکراسی از میان می رود.مبنای اساسی دموکراسی عبارت از اینست که مردم همه در احراز مناصب دولتی و اداره ی سیاست مملکت مساوی باشند.در نظر اول ، این امر نظام و تشکیلات بسیار عالی است ولی عاقبت آن شوم و وخیم است ؛ زیرا مردم برای انتخاب بهترین حکمرانان و عقلانی ترین احزاب اطلاعات کافی ندارند. "

 

*پروتاگوراس:" مردم فهم و شعور کافی ندارند و فقط آنچه را که حکام برای خوشایند آنان می گویند ،تکرار می کنند."

... افراط در چنین روشی منتهی به استبداد و حکومت مطلقه می گردد.

مردم از تملق و مداهنه خوششان می آید و چنان " حریص عسل " هستند که بالاخره متملقی پست و بی اعتنا به امور که خود را" حامی ملت " می خواند ، قدرت عالیه را در دست میگیرد.

. تاریخ رم.e

 

- افلاطون : " حکومت شبیه افراد خود است " – به اندازه ی طبایع مختلف انسانی ، حکومتها نیز فرق می کنند؛ دولتها از طبایع  افراد  تشکیل دهنده ی آن ساخته شده اند.

 

- افلاطون : " رفتار انسان از 3 منبع نیرو میگیرد :

1. میل { میل – شهوت – تحریک – غریزه }.............مرکز : شکم (انبار نیرو!)............اهل پیشه و صنعت

2. هیجان{هیجان – قدرت ارادی- جاه طلبی- شجاعت }...........مرکز: قلب (حرارت خون)........جنگجویان(قدرت  و سود و مادیات )

3. عقل { دانش- اندیشه – هوش- خرد }............مرکز: سر (ناظر و بازرس)..........حکما (حقیقت)

 

- افلاطون : " تا فلاسفه به مقام سلطنت نرسند و یا سلاطین و امرای این جهان حقیقتا و کاملا فیلسوف نشوند ، و تا سیاست و فلسفه در یک وجود جمع نشود ، مردم بلاد و ممالک نهایتی برای مصایب و بدبختی های خویش نخواهند دید ؛ ومن خیال می کنم که حتی جنس بشر در غیر اینصورت روی خوشی نخواهد دید ."

 

 

-  افلاطون : " الهام و شهود حقیقی در اگاهی با خودی نیست ، بلکه هنگامی است که قوای ذهنی به خواب رفته است و یا در اثر مرض و جنون در بند افتاده است.نبوغ یا نبوت شبیه جنون است.

( فدروس- 244)

 

-  افلاطون : " در هر یک از ما ، حتی در اشخاص نیک ، طبیعتی وحشی و درنده نهفته است که هنگام خواب بیدار می شود ."

 

 


( *) آریستو کراسی = حکومت اشراف



+ نوشته شده در شنبه 1385/09/04ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط |

تاریخ فلسفه – ویل دورانت

 

فصل اول : افلاطون

 

-         بازرگانان ، نخستین دسته ی شکاکان بوده اند و میل عادی آنها به تقسیم مردم به دو دسته ی ساده لوح و زرنگ آنها را به شک کلی راهنمایی کرد.

 

-         فلسفه در آغاز منحصر به جهان مادی و فلسفه ی طبیعی بود.

 

-         مشخص ترین و عمیق ترین پیشرفت فلسفه ی یونان با سوفسطائیان شروع شد. آنها در سیاست به دو مکتب تقسم شدند :

 

1.مانند روسو ... طبیعت خوب و تمدن بد است. مردم به طبیعت یکسانند و تشکیلات طبقاتی آنها را نا مساوی می سازد. قانون اختراع اقویا ست برای تسلط بر ضعفا.

 

2.مانند نیچه... طبیعت نه خوب و نه بد است. مردم از مادر نامساوی زاده اند.اخلاق اختراع ضعفا ست برای بازداشتن و منع اقویا. قدرت بالا ترین میل و فضیلت انسانی است . عاقلانه ترین و طبیعی ترین حکومت ، حکومت اشراف است.

 

-         فلسفه وقتی آغاز میگردد که راه شک را فراگیرند و خصوصـآ در آرا و معتقدات و مسلمات عند الکل که برای شخص خیلی گرامی است ، شک کنند.

 

-         افلاطون :" آیا مایه ی خجلت و شرمساری نیست که مردم را خطبا و سخنگویانی اداره کنند که به کوچکترین سؤالی نطق مفصلی می کنند؟ حال این خطبا مانند ظروف روئیینی است که به ضربه ای مدت مدیدی صدا می کنند و تا هنگامی که دست به روی آن گذاشته نشود در ارتعاش می ماند. "

 

پروتاگوراس – بند 329

 

-         بدبخت کسی که بخواهد مردم را زودتر از مدتی که بتوانند بفهمند تعلیم دهد .

 

-         سقراط خود را خرمگس می نامید.

 

-         افلاطون: " من خدا را سپاسگذارم از اینکه یونانی هستم نه بربر، آزاد هستم نه بنده، مرد هستم نه زن، و مخصوصا اینکه در عهد سقراط به دنیا آمده ام."

 

-         هیچ چیز تعلیم دهنده تر از تحقیر و استهزاء نیست.

 

-         افلاطون برای بیان افکار خود وسیله ای مکالمه را ابداع کرد.

 

-         آنچه فهم آثار افلاطون را مشکل می سازد ، این آمیزش شور انگیز شعر و فلسفه و دانش و هنر است.

 

-         شکسپیر:"قیاس و تشبیه همچون زمین لغزنده است ."      سوفسیت - 231

 

*از موافقان افلاطون است.

 

-         امرسن: " افلاطون مساوی است با فلسفه و فلسفه مساوی است با افلاطون."

-         مهمترین مکالمات افلاطون:

1.خطابه دفاعیه سقراط

2.کریتون

3.فیدون

4.مهمانی

5.فدروس

6.گورگیاس

7.پارمیندس

8.سیاست

 

-         جالب ترین قسمتهای جمهوریت:

32-328، 77-336، 85-384،426-392،35-433،76-441،83-481،20-512،94-572

 

-         هیچ چیز مشکل تر از حدّ و تعریف نیست و هیچ چیز جدی تر از آزمایش روشن بینی وحّدت ذهن نمی باشد.

 

-         زرتشت: " من غالبا از دیدن مردم ناتوانی که به خود را به علت  دستهای فلجشان نیک می پندارند، خندیده ام."

        چنین گفت زرتشت – چاپ نیویورک -1906 – ص 166

 

-         کالیکس : " برای خوب زندگی کردن باید به امیال و شهوات خود جمال داد تا به بالا ترین حدّ خود برسند و چون به حدّ اعلای خود رسیدند باید با هوش و درایت و دلیری تمام بر آنها مسلط شد و تمام آنها را اقناع کرد. ولی چون بیشتر مردم نمی توانند به این درجه برسند ناچار چنین شخصی را سرزنش و توبیخ می کنند ؛ زیرا میخواهند ناتوانی خود را پنهان کنند و از این جهت خروج از حدّ اعتدال را ناپسند می شمارند.آنها فقط از این جهت خصال نیکو و عدالت را می ستایند که خود نتوان و درمانده اند.

 

-         گورگیاس: " عدالت اخلاق قهرمانان نیست بلکه اخلاق ناتوانان است.فضایل حقیقی انسان دلیری (Courage)و هوش(Intellignce) است."

 

-         سقراط: " عدالت عبارتست از رابطه بین اشخاصی که متعلق به تشکیلات یک اجتماع هستند و بنابر این مطالعه و تحقیق آن به عنوان جزئی از ساختمان اجتماع بهتر و آسانتر است از اینکه ماننند یک صفت شخصی مورد بحث قرار گیرد."

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/02ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط |

MEDIA   STUDIES             

 

                   مطالعات رسانه ای

 

دوماهنامه ی تخصصی و آموزشی مطالعات رسانه ای

 

آبان ماه 1385 – سال دوم – شماره ی 4

 

 

صاحب امتیاز و مدیر مسئول : فیروز دیندار فرکوش

 

سردبیر : دکتر علی اکبر فرهنگی

 

 

شورای علمی :

 

-         دکتر علی دلاور -  استاد دانشگاه علامه طباطبایی

 

-         دکتر محمد سلطانی فر – استاد یار دانشگاه آزاد اسلامی

 

-         دکتر باقر ساروخانی – استاد دانشگاه تهران

 

-         دکتر سید وحید عقیلی – استاد یار دانشگاه آزاد  اسلامی

 

-         دکتر علی اکبر فرهنگی – استاد دانشگاه تهران

 

-         دکتر عبدالعلی قوام – استاد دانشگاه شهید بهشتی

 

-         دکتر ناصر میر سپاسی – استاد دانشگاه آزاد اسلامی

 

-         دکتر سید صادق مهدوی – استاد دانشگاه شهید بهشتی

 

-         دکتر افسانه مظفری – استادیار دانشگاه آزاداسلامی

 

-         دکتر مهرداد نوابخش – دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی

 

 

TEL: 09123453798                                        

 

                    fi12-dndar@yahoo.com  E.mail: 

 

 

                                                        

فهرست این شماره:

 

-         نقش فرهنگ سازمانی در مدیریت رسان مطبوعات / دکتر علی اکبر فرهنگی ، دکتر علی گرانمایه پور

 

-         سیر تحول مطالعات و تحقیقات ارتباطات و توسعه در ایران / دکتر کاظم معتمد نژاد

 

-         سناریوهای رسانه ای جنگ لبنان علیه ایران / دکتر محمد سلطانی فر

 

-         ساختار دهی مجدد دفاتر روزنامه در عصر دیجیتال / مهرداد احمدی

 

-         وسائل ارتباط جمعی و هویت / گیتا علی آبادی

 

-         تصمیم گیری در سازمانهای رسانه ای بر اساس روش AHP/ روح الله احمدزاده کرمانی

 

      -    خشونت وحشت در رسانه ها / اکرم عباسی

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/08/29ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط |